آخرین عکسی که علی قبل از تصادف فرستاد، یه سلفی بود کنار ماشینش خندون، با کاپشن «رسیدیم به بهشت 🌲».
سه ساعت بعد، عکس بعدی رو من گرفتم. از روی تخت بیمارستان نوشهر.
اونروز عصر، تو یکی از پیچهای جنگلی بین رامسر و چالوس، یه پراید از روبرو وارد لاین مخالف شد. علی فرمان رو کشید. ماشین رفت توی گاردریل. صدای آهن و شیشه. و بعدش سکوت.
علی سهجا شکستگی داشت: دست، لگن، دنده. عمل اورژانسی تو بیمارستان نوشهر. دو هفته بستری. فیزیوتراپی ماهها بعدش.
صورتحساب؟ 230 میلیون تومان.
ماشینش بیمه بدنه داشت. خودش؟ هیچی.
سه ماه نتونست کار کنه. قسطهاش عقب افتاد.
تجهیزات کمپینگش رو فروخت.
و بدتر از همه حس کرد دیگه نمیتونه با خیال راحت بره سفر.
و این فقط داستان علی نیست. هر کسی که توی جادهست پشت فرمون یا صندلی بغل، مرد یا زن با همین ریسک زندگی میکنه.
فرق فقط اینه: کی آمادهست و کی نیست.
جادهروهایی که قبل از تو تصمیم گرفتن
نظر کسایی که همین بسته رو گرفتن
«من هر هفته مسیر تهران-شمال رو میرم. بعد از حادثه یکی از دوستام فهمیدم بیمه بدنه ماشین کافی نیست. این بسته خیالم رو راحت کرد.»
«بزرگترین نگرانیم این بود که پولم هدر بره. وقتی فهمیدم بعد ۵ سال برمیگرده، دیگه شکی نداشتم. ثبتنامش هم خیلی ساده بود.»
«پارسال تو مسیر کلاردشت تصادف کردم. فقط بیمه ثالث داشتم. ۱۸۰ میلیون دادم. الان دیگه بدون این بسته سفر نمیرم.»